ته اتوبوس،صندلی اخر...
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 16:56
ته اتوبوس،آن صندلی اخر،کنار شیشه بهترین جای دنیاست برای انکه مچاله شوی در خودت سرت را بچسبانی به شیشه و زل بزنی به یک جای دور و فکر کنی به آن چیزهایی که دوست داری... و فکر کنی به خاطراتی که آزارت میدهد... و گاهی چشمهایت خیس شود از حضور پر رنگ یک خیال و یادت برود که مقصدت کجاست...؟! ودلت بخواهد که دن
من معمولی ام ...
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 16:56
من معمولی اماز همان دخترهای معمولی شهركه لباس های گشاد و راحت می پوشندآرايش شان انقدر ديده نمی شود كه انگار اصلا آرايش ندارندحواسشان نيست كه بايد كجا و چگونه بخندندخسته كه می شوند يك گوشه شهر چهار زانو می شينند و آدم ها را نگاه می كنند از همان دخترهای معمولی كه هيچ چيز را معمولی نمی بينندكه همه چيز
مرگ ها...
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 16:56
مرگ ها دودسته اند: مردی که قدم نمیزند زنی که حرف نمیزند
سلامتی دختری...
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 16:56
به سلامتی دختری که یه لحظه قدم زدن با عشقشو با هیچ ماشین مدل بالایی عوض نمیکنه